(خدا)
...گيج شده ام و مبهوت مانده ام،فكرم انگار... سرم درد مي كندــــ خسته ام،خسته از بودن، خسته از ماندن و
تحمل كردن، خسته از زندگي... ديوانه شده ام و ديوانه وار مي پيچم بر خودم، بر زندگي، بر وجود او. مست
شده ام انگار، مست او...
دلم مي خواهد بخندم، به دل تنگ خودم، به آدمها، به تمام زندگي، به خودم.
مي چرخم، مي چرخم، مي چرخم، دنيا مي چرخد. مي ايستم، دنيا اما... مي چرخد و مي خندد، و من مات بي
وفايي دنيا...
+ نوشته شده توسط رومینا-romina در شنبه 1386/11/13 و ساعت
23:47 |

