حرف مي زنند و بحث مي كنند. و دقيقا" همين جاست كه هدف خود را گم مي كنند! يا بهتر است بگويم
بدون تعيين هدف براي رسيدن به هدف تلاش ميكنند.
اعتقاد به هدفي جزء، براي رسيدن به هدف كلي در اين زمانه و در اين جامعه و با اعتقادات دروني
سردرگم، كمي سخت است و مشكل اساسي اينجاست كه هيچ وقت فرصت براي حل مسائل زير بنايي
و پايه كه در ظاهر كوچك و نامفهوم است و در اصل راهنما و جهت ده همه زندگيست نيست و اين اشكال
مربوط به رشد تاخيري درك بعضي مفاهيم است؛ مفاهيمي چون خواستن ، بايدها، نبايدها، و يا خود
زندگي!
و وقتي به دنبال حل اين مسائل بود مي توان اميد به رفع برخي از معضلات داشت....

